خرید بک لینک
شش روز كه از اخرين قهر كردن مون گذشت،
وقتي از سَر كار برگشتم و همين بين منتظر بودم كه بهم مسيج بده اما خبري نشد...
بهش مسيج دادم اما جواب نداد
بهش توضيح دادم كه چقدر از اينكه هست خوشحالم و ببخش اگه گاهي زيادي ساكت ام
بهش توضيح دادم كه چقدر برام مهمه همين بودن هاي از راه دورش
و چقدر اينكه آرزو هاي كوچيك و بزرگ دارم واسه خودم و خودش! واسه اينده ي بچه هامون!
اما حيف كه هيچ كدوم از مسيج هام بقول امروزي ها سين نشد.
يه مدت بعد هرجا كه ميتونستم و ميدونستم براش پيغام فرستادم و فرياد زدم كه غلط كردم، ببخش ، ...
هيچكدوم رو اما جواب نداد
دلش برام تنگ نشد
حس كردم جنس دلش عوض شده انگار سنگي شده بود و نميدونم شايد زبونم لآل گير كس ديگه...
بعد يه مدت حس كردم برگشته و دلش برام بقول خودش تنگ شده بود
اما نتونستم بهش بگم منم مثل همون روزا دلتنگي تا بيخ گلوم اومده
نتونستم بگم كه خنده هام پيشش جا مونده
نتونستم بگم كه هنوز تَو رويا هام مثل اون روزا زير گوشم زمزه ميكنه:
"به كسي ندارم الفت ز جهانيان مگر تو"
نتونستم حرفي بزنم و به مثال هر روز گذشته فقط در مقابل حرفاش سكوت كردم
دلم سوخت براي خودم و تموم روزهاي خوبي كه باهم داشتيم و روزهاي خوبي كه ميتونستيم داشته باشيم
دلم سوخت براي خودم كه اگه اون بود من خيلي وقت ها پيش برمي گشتم ايران ...
يه صداي ته دلم ميگفت همه چيزو فراموش كن و برگرد
ولي ميدوني رفيق
ادمي كه بتونه بعد اين همه مدت نبودنت رو طاقت بياره

و
دلش بي قرارت نشه
مطمئناً دوباره بهت پشت ميكنه و ميره ...

برچسب: نویسنده: آرمان کریمیان تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 21:22

صفحه بندی